تاريخ : شنبه بیست و هفتم مهر 1392 | 16:49 | نویسنده : ساغر |



تاريخ : شنبه بیست و هفتم مهر 1392 | 16:48 | نویسنده : ساغر |



تاريخ : شنبه بیست و هفتم مهر 1392 | 16:47 | نویسنده : ساغر |

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست
و دلم بس تنگ است
باز هم می‌خندم
آنقدر می‌خندم كه غم از روی رود…

زندگی باید كرد
گاه با یك
گل سرخ
گاه با یك
دل تنگ


گاه باید
رویید در پسِ این باران
گاه باید
خندید بر غمی بی‌پایان…


 از این متن ادبی خوشم اومد جالبه ...  باران باشید و ببارید



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 | 8:17 | نویسنده : ساغر |
 امروز نمی دانم کدام یک از شمع های وجودم به دست هستی خاموش می شود

هرچه  باشد خوش یمن است    چراکه لحظه هایم به حضورش نزدیک می شود    تولدم را دوست دارم نه این که

به من خوش باش بگویند و صد سال  به این سال ها       زیرا دیگر جلوی آینه شرمنده نمی شوم ... هنوز هستم

که می ایستم   وقتی نباشم   قاب جوانی ام فریبای آینه ها می شود         



تاريخ : پنجشنبه بیستم تیر 1392 | 9:37 | نویسنده : ساغر |
 در نیم صفحه ی زندگی  یاد گرفتم  که همیشه قایمه باشم   



تاريخ : شنبه پانزدهم تیر 1392 | 7:46 | نویسنده : ساغر |

 سلامی دوباره

 آخرش امتحاناتم تموم شد و یک نفس راحت می کشم ...  از خانواده ام و پسر نازنینم و... دوستان و همکاران عزیزم... که دلگرمی می بخشیدند و با من بسیار همکاری نمودند بسیار ممنونم



تاريخ : سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392 | 8:13 | نویسنده : ساغر |
این روز پربرکت را به تمام پدران آسمانی و پدر مهربان خودم و تمام مردانی که منش  و تقدس حضرت علی (ع) دارند، تبریک عرض می کنم.

ای طنین نام تو بر گوش من          ای پناه گریه ی خاموش من

همچو باران مهربان بر من ببار         ای که هستی مثل ابر نو بهار



تاريخ : جمعه سوم خرداد 1392 | 7:19 | نویسنده : ساغر |

در نوبتی دوباره دلت را مرور کن

از غم به هر بهانه ممکن عبور کن    

گیرم  تمام راه تو مسدود شد ، بگرد

یک آسمان تازه و یک جاده جور کن

التماس دعا در شب آرزوها



تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 | 12:7 | نویسنده : ساغر |
 در حجم تنهایی

 مسافریم  به سوی نقطه ی آگاهی

و چه منشوری می شود صدای سپیدت

غرق دریای چشم

و گریزان از رقم های گنگ

من در جواب یک و یک مانده ام

صفر است صفر

یکی ها نیستند 

و مشق های شبمان  لبریز تاریکی

نیست می شود در نقصان بودنی ها

و کنار پرچین فراموشی هامان

معادلاتی از خاکستری ها و بنفشها

سوت می زنند

 می خوانند

ابر هایی که هیچگاه نباریده اند

 



تاريخ : چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 | 13:19 | نویسنده : ساغر |
  • الکسا
  • قالب بلاگ اسکای