کودکی که امواج لنگه کفشش را ازاوگرفته بود روی ساحل نوشت: «دریا دزد کفش های من»

مردی که از دریا ماهی گرفته بود روی ماسه ها نوشت: «دریا سخاوتمندترین  سفره هستی»

موج آمد و جملات راشست و تنها این پیغام راباقی گذاشت:«برداشت های دیگران را دروسعت خویش حل کن تا دریا باشی»



تاريخ : شنبه بیست و دوم مرداد 1390 | 9:49 | نویسنده : ساغر |
اامان ازاین دانش آموزان بی خیال که مابایدبرایشان سئوالات شهریورماه راطرح کنیم.



تاريخ : پنجشنبه بیستم مرداد 1390 | 10:50 | نویسنده : ساغر |

قسمت آخر

برایت ای تو را اندیشه پروازها دشمن

هزاران آسمان پر پرنده ، آرزو دارم

تو را در لحظه های تلخ یک سیلی

عطوفت های عیسی آرزو دارم

و وقتی آتش خشمی تو را در کام می گیرد

خلیلی مهر ابراهیم، گلستانت کند آتش

فروش گوهر زیبای انسان گر نمودی تو

گذشت یوسفی ، در روزگار سختی ات را آرزو دارم

به ایامی که سحرساحران اندیشه سوزان است

عصای دست موسی، دست عقلت باد

و هنگامی که فتحی هدیه می گردد

به یادآری که رحمت برخلایق، سیره ختم رسولان است

نمازی  را که بعد از خواندنش

عشق خدا درسینه  ناپیداست

قضایش را به جا آور

تو را درخود فرو رفته

برایت درک آغوش جماعت آرزو دارم

چه باک ازآن که می گوید نخوان ، ساکت ، مگو

وقتی خدایم در اولین دیدارمی گوید، بخوان ما را

چه ترس از ظلمت شب ها

به هنگامیکه نور آسمان ها و زمین،آغوش بگشاید

و می گوید، عزیزم حاجتی داری اگر

اینک بخوان مارا

که من حاجت روا کردن ، برای بنده ام را ، دوست دارم

دعایت می  کنم

روزی بفهمی معنی ناگفتن لب ها، رضایت نیست

بفهمی از خدا گفتن ، و لیکن مردم آزردن ، عبادت نیست

تو آیا هیچ می دانی خدایم کیست؟

چنان بامن به گرمی او سخن گوید

که گویی جز من او را بنده ای ، در این زمین و آسمانها نیست

هزاران شرم از آن دارم

چنان با او به سردی راز می گویم

که گویی من جز او ، یکصد خدا دارم

چنان با مهر می بخشد

که گاهی آرزوی صد گناه و توبه من  دارم

دلم گرم شقایق پرور، باران سروش، مهر آیین است

دلم گرم خدای عاشق خوبی ست

هلا ای آن که خواب از چشمها بردی

تورا آرامش شب ها گوارایت

تبسم سوز اخم آیین کین گستر

نهال خنده مهمان لبانت باد

تو ای با مذهب عشاق بیگانه

برایت عاشقی را آرزو دارم

هلا ای آن که گریاندی مرا تا صبح

برای تو ، هزارویک شب آرام و پر لبخند را ،من آرزو دارم

تو را ای آرزویت، قفل برلب ها

برای تو ، کلید فهم معنای تفاهم آرزو دارم

تو ای باعشق بیگانه

اگر روزی بخوانی رمز بال شاپرک هارا

تو می فهمی ، شکار شاپرک ها، کارنازیباست

اگرحزن نوای بلبلی را در قفس احساس می کردی

دگر آوازشاد بلبلان را در قفس، باور نمی کردی

اگر ناز نگاه آهوان دشت می دیدی

تفنگت را شکسته ، مهربانی پیشه می کردی

چه لذت صیدمرغان رها در پهنه آبی؟

اگرمعنای آزادی به یادآری

 

نم چشمان آن آزرده دل را اگر تو می دیدی

نمازت را ادای تازه می کردی

تو ایزیبا ستیز علشق دوری

تو را زیباترین زیبای زیبایان

خدا را آرزو دارم

نمی دانم دگر بایدچه می گفتم

به در گفتم، تمام آن چه در دل بود

 بدان امید

شاید بشنود دیوار

 



تاريخ : دوشنبه هفدهم مرداد 1390 | 9:45 | نویسنده : ساغر |

قسمت  دوم

دعایت می کنم ای عهد بشکسته

به یاد آری ، تو پیمان الستی را

دعایت می کنم ای شمع، دریاد آوری دیگر

رسوم همنشینی با پروانه را ، زین پس

تو را ای باسیاهی خو گرفته  ، پرده بر افکار

مرا با لعنت و نفرین قراری نیست

دعایت می کنم

 آن سان دعایی، تاتو هم عاشق شوی برنور

که  ظلمت ،  معنی نابودن نور  است

دعایت می کنم بیگانه با ما آشنای خوب ما گردی

کلید یک سلام مهربان

قفل لبان بسته ات را بازبگشاید

تورا ای آن که مرگ شاپرک اندیشه می داری

تماشای پرپروانه ات ، روزی شود روزی

تو  را ای مرگ جنگل آرزویت

فرصت زیبای پیوند نهالی آرزو دارم

کویر اندیشه خشکنده سوزان

برایت جاری رود خروشان آرزو دارم

مرا  با  آرزوی مرگ و نفرین

واژه های سرد و درد آلود ، کاری نیست

تو را ای از خدا ببریده ، ای سرگشته تنها

برایت من خدا را آرزو دارم

برایت ای ز مهر و عشق بیگانه

از این پس طعم خوبی  آرزو دارم

 


 ادامه دارد...



تاريخ : شنبه هشتم مرداد 1390 | 16:21 | نویسنده : ساغر |
قسمت اول

دلم گرم است

چه  زیبا خالقی دارم

دلم گرم است می دانم

که فردا بازخورشیدی

میان آسمان ، چون نور می آید

شبی می خواندم با مهر

 سحر می راندم با ناز

چه بخشنده خدای عاشقی دارم

که می خواند مرا، باآنکه می داند گنهکارم

اگررخ بربتابانم 

دوباره، می نشیند بر سر راهم

دلم را می رباید، با طنین گرم زیبایش

که در قاموس پاک کبریایی، قهر، نازیباست

چه زیبا عاشقی را دوست می دارم

دلم گرم است می دانم که می داند

بدون لطف او ، تنهای تنهایم

اگر گم گرده ام من راه و رسم بندگی ، اما

دلم گرم است ، می دانم

خدای من ، خدایی خوب می داند

و می داند که سائل را نباید دست خالی راند

دلم گرم خداوندی ست

که با دستان من ،گندم برای یا کریم خانه می ریزد

و با دستان مادرکاسه آبی برای قمر ی تشنه

دلم گرم خداوند کریم خالق نوری ست

که گر لایق بداند

روشنی بخشد، به کرم کوچکی با نور

دلم گرم خداوندصبوروخالق صبری ست

که شب ها می نشیند درکنارم

تاببیندمی رسد آن شب، که گویم عاشقش هستم

خداوتدا ، دعا برآن که آزار مرا اندیشه می دارد، نشانم ده

لب و اندیشه و دست مرا ، نیکی عطا فرما

خداوندا ، هر آن کس را که با این واژگان مرگ ، هر شب جمله می سازد

به سرمشق نوشتن از تولد  رهنمون فرما

خداوندا، سعادت را نشانش ده

زخودخواهی  رهایی ده

خداوندا ، مسلمانی عطایش کن

نخشکاند هزاران شاخه زیبای مریم را

نبندد پای زیبای پرستو را

نسوزاند پر پروانه های عاشق گل را

نچیند بال مینا را

قفس آواز بلبل؟ شرم از این بیداد

شکستن قامت گل ؟ وای من هیهات

دعایت می کنم ای آن که ویران می کنی دل را

تو هم زین پس ببینی بغض مادررا

هراس و شرم بابا را

بفهمی معنی هم سفره بودن را

تو را ای نیش ، نوشت آرزو دارم

تو را ای زخم بر  دل ها

دعایت می کنم  روزی بنوشی از طهور ساغر رحمانی هستی

تو را ای آن که خنجر را به خون صد پرنده آشنا کردی

دعایت می کنم عاشق شوی بر یاکریم و هدهد و مینا

 


هنوز ادامه دارد.... (آدرس وب این استادگرامی:http://www.k1shahbodagh.blogfa.com



تاريخ : شنبه هشتم مرداد 1390 | 10:28 | نویسنده : ساغر |
  • الکسا
  • قالب بلاگ اسکای