باران
نفس باران آرامم می کند
و در تولد شبنمی دیگر بهاری را صدا می زند
من نیستم اگر با دریا نباشم
و اگر به پهنای علفها و شبدرها تکثیر نشوم
من با تپش روزنه ها آفتاب را می خوانم
و سنگ را می کاوم و در تلاطم رود گم می شوم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 13:34 توسط ساغر
|
صدای نوشته هایم شاید بارانی است