ستاره
میخواهم ستاره ای بچینم
ستاره ای که من را به ابرای نیلی بسپارد تا از غم کهنه ی زمین آسوده شوم
تا ستاره پروازکنم
اینجا همه سردند و محبت قندیل بسته
اینجا بوی خاک تعلق می دهد
من از اینجا آبهای نقره ای را نمی بینم
باید پرواز کنم و به خوشه های پروین بیاویزم
چه صفایی دارد که با ماه و ستاره هم بازی شوی
یک زندگی بدون نقاب
بدون دل های می آلود
و آن جا را زمینی یا خانه ای کوچک می سازم برای دلهای بزرگ
برای کسانی که هنوز پرستو هایشان به امید پرواز می کنند
و مهربانی را به چشمهای منتظر می بخشند
دستهایشان عطر سخاوت دارد
و آسمان ستاره ام را رنگ آفتاب می دهد
فروغی بیشتر از خورشیدهای خاکی
(نوشته ای از ساغر)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 13:52 توسط ساغر
|
صدای نوشته هایم شاید بارانی است