اولین روز مدرسه - دوشنبه- با خستگی از عید مانده و چشمان پر از خواب ساعت 6 بامداد به وقت ساعت رسمی سوار سرویس شدم تا به سرکار بروم.(دوشنبه ها را به یاد گذشته ها و تنوع می روم)

وقتی به مدرسه رسیدیم پس از تبریک سال نو به مدیر عزیزمان و همکاران خوبم راهی کلاس شدم. وقتی زنگ تفریح شد روی صندلی نشستم تا با همکاران خوبم گپی بزنیم . در همین حین دیدم کسی طرفم می آید .نگاه صمیمی اش را حس می کردم وقتی گفت خانم ... و دستم را فشرد  و سال نو را به من تبریک گفت فهمیدم که خیلی برایم آشناست . البته نام خانوادگی اش را سریع به خاطر آوردم. همان دانش آموز درسخوان و  با اعتماد به نفس(بیست) بود از وضعیت تحصیلی اش پرسیدم .جواب داد که لیسانسش را دانشگاه علامه طباطبایی تهران گرفته و الان هم فوق لیسانس ترم 2 در اراک است. خیلی خوشحال شدم می دانستم که این دانش آموز به یک جایی می رسد.اینقدر با انرژی و پر همت است که حتی خودش را برای دکترا آماده می کند. دانش آموزی نمونه و الگو برای دانش آموزان امروزی.

برایش همیشه و در همه جا آرزوی موفقیت می کنم.