امروز به دبیرستان رفتم و با سایر دوستانم کار پژوهشی (استان) را پایان رساندیم. پایان سال شد و یک سال تحصیلی دیگر هم گذشت و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم. دانش آموزان می روند و می آیند و  دو باره سال بعد برایمان تکرار می شود.

 گاهی اوقات فکر می کنم گفته هایم تکراری شده (برای خودم) از این که در جا می زنم خوشحال نیستم . به فکر تنوع و تحول هستم  که دیگر روزهایم تکراری نباشد.

تصمیم گرفته ام سری به کتاب (کامل نخوانده ) کمدی الهی بزنم و تا آخر بخوانم.امیدوارم مجال آن را پیدا کنم

فرصتی دوباره پیدا شد تا بتوانم دوباره نوشته ها و شعرهایم را بنویسم. و در یچه ی ادب را دوباره بازگشایی نمایم.

 دوستان و ادب دوستان گرامی خوش آمدید