شروعی دوباره
امروز به دبیرستان رفتم و با سایر دوستانم کار پژوهشی (استان) را پایان رساندیم. پایان سال شد و یک سال تحصیلی دیگر هم گذشت و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم. دانش آموزان می روند و می آیند و دو باره سال بعد برایمان تکرار می شود.
گاهی اوقات فکر می کنم گفته هایم تکراری شده (برای خودم) از این که در جا می زنم خوشحال نیستم . به فکر تنوع و تحول هستم که دیگر روزهایم تکراری نباشد.
تصمیم گرفته ام سری به کتاب (کامل نخوانده ) کمدی الهی بزنم و تا آخر بخوانم.امیدوارم مجال آن را پیدا کنم
فرصتی دوباره پیدا شد تا بتوانم دوباره نوشته ها و شعرهایم را بنویسم. و در یچه ی ادب را دوباره بازگشایی نمایم.
دوستان و ادب دوستان گرامی خوش آمدید
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 13:59 توسط ساغر
|
صدای نوشته هایم شاید بارانی است