دیروز کلی وقت با پسر عزیزم ریاضی تمرین می کردیم- فکر کنم الان یک انیشتین و یا خیام به تمام معنا شدم

 باید اسم مرا  مادر علم ریاضی ایران بگذارند  ... اینقدری که من اضطراب ریاضی داشتم .... پسرم اصلا استرس نداشت.

باری امروز با دعا و ثنا و قرآن راهی اش کردم... امیدوارم با خبر خوش برگردد...

 همگی برایش دعا کنید

پسرم همیشه می گه مامان چرا برای من شعر نمی گی ... البته توقع داره که اسمش هم باشه 

حالا دارم فکر می کنم در شعر سپید چگونه این همه صداقت ،پاکی و مهربانی اش را بگنجانم...