پرواز کن
نمی گنجد این دل دریایی ام در تنگنای زمین
تاب نمی آورد نقاب را
نمی خندند واژه هایم به آینه های زنگاری
و دستهای فانوس به دست
در کوچه های تاریک بی نشان
دنیا نشسته در کمین
و برگهای تصویرم
آینه را آه می کشند
از بی فروغی ستاره ها
و از نرگسانی که هزار بار باریدند و دم نزدند
دلم زمین را نمی خواهد
داغ سبزه ها را در دل کویر
چشم های همیشه منتظر بارانی را
امید دست نایافتنی
برای خوب بودن آفتاب و پنجره
و سکوت زنجره
در صداهای بی حنجره
پرواز کن زمین را
دل من
عروج کن نشیب بی هم بودن را
پرواز کن
از قاموس زمین
پرواز کن
+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 9:23 توسط ساغر
|
صدای نوشته هایم شاید بارانی است