تب ادامه تحصیل...
فکر می کنم که واقعا در جا می زنم در مدرسه هرسال همان کتابها را تدریس می کنم و از این
بی تحولی دلتنگم کاش لااقل زمان برای ادامه تحصیل داشتم ... دارم اما خیلی چیزها را برای مدتی
باید کم رنگ کنم تا بتوانم بخوانم دلم نمیاد... می دونم تاثیری چندانی روی فیش حقوقی نداره اما به
قول بابام که می گوید عطش درس خوندن در وجودت هست همیشه می خواهی بالا بروی ...
اینا حرفایی بود که به دخترخاله ی عزیزم (خانم مهندس صنایع) است می گفتم مخصوصا از وقتی که
ارشد امیر کبیر تهران قبول شده ُُ دوباره این آرزو به من روکرده ...
به دخترخاله ی نازنینم می گم تا جایی که می تونی درس بخون چون الان فقط یک تعلق خاطر داری
خیلی پر تلاشه که البته ژنتیکیه... حالا دیدم داره رو تز ش کار می کنه خدا همه جا نگهدارش باشه
امیدوارم سال دیگر خبر قبولی در دکتراش را به همه ی دوستان بدم
صدای نوشته هایم شاید بارانی است