در حجم تنهایی

 مسافریم  به سوی نقطه ی آگاهی

و چه منشوری می شود صدای سپیدت

غرق دریای چشم

و گریزان از رقم های گنگ

من در جواب یک و یک مانده ام

صفر است صفر

یکی ها نیستند 

و مشق های شبمان  لبریز تاریکی

نیست می شود در نقصان بودنی ها

و کنار پرچین فراموشی هامان

معادلاتی از خاکستری ها و بنفشها

سوت می زنند

 می خوانند

ابر هایی که هیچگاه نباریده اند