+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 7:46 توسط ساغر
|
صدای نوشته هایم شاید بارانی است اما گلهای باغ خزان زده ام همیشه بهار را می فهمد پیچک های چینه ی دیوار ، آمدن نسیمی را خبر می دهند زیرا سالهاست که با قاصدک هم نشین شده اند. شاید درکوچه های گِلی خاطراتم ردپای از تو نباشد اما با تو بودن را می توان در جای جای پنجره های غبار گرفته حس کرد اینجا همه خاطره اند می مانند و می مانند پس با نگاه مسافرت ، هدیه ای در خور کودکان شقایقم بیاور تا سبزه ها را به پاکی وجودت آذین ببندم یادم کن تا در اندیشه ی یادمانده ها خانه ای از جنس نور بسازم تبلوری از عشق و باران