امروز نمی دانم کدام یک از شمع های وجودم به دست هستی خاموش می شود

هرچه  باشد خوش یمن است    چراکه لحظه هایم به حضورش نزدیک می شود    تولدم را دوست دارم نه این که

به من خوش باش بگویند و صد سال  به این سال ها       زیرا دیگر جلوی آینه شرمنده نمی شوم ... هنوز هستم

که می ایستم   وقتی نباشم   قاب جوانی ام فریبای آینه ها می شود